محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
483
آثار عجم ( فارسى )
[ 295 f ] - هر كدام متجاوز از صد ذرع - همراه بود ؛ به هر درگاهى كه مىرسيديم ، گاهى چند به آن مانده ، چند ذرعى ريسمان در حالتى كه سرش را به سنگى بسته ، از در آن درگاه مىگذرانديم و سر ديگرش را باز به سنگ ديگر مىبستيم . همچنين اين كار معمول بود براى اينكه راه را گم ننمائيم . بالجمله به مقدار دويست قدم تقريبا كه پيش رفتيم ، به قطعه سنگى عظيم بسيار بزرگ و مكعّب رسيديم كه گوشهاى از آن را شكسته بودند . چون معلوم شد آن سنگ را بر سر چاهى افكندهاند ، از شكاف آن سنگ بزرگ ، چند پارهسنگ در آن چاه انداختيم . هر سنگى كه فرو مىرفت ، پس از دقيقهاى از وصول سنگ به آب ، صداى ضعيفى به گوش مىرسيد . از آنجا هم گذشته ، به مقدار ربع ساعت راه رفتيم . كمكم ، خاك ، نمناك گشت و رفتهرفته گل شد ؛ پس فقط آب نمودار شد ؛ بطوريكه به دو طرف ديوار ، آب اتصال داشت و به هيچوجه امكان گذشتن از آنجا نبود و بعلاوه چراغها از اشتعال افتاد ؛ نزديك بود خاموش شوند . و صداهاى عجيب نيز استماع مىشد ؛ لهذا مراجعت را تصميم نموده ، به هدايت علامات و بستن ريسمانها ، بازگشت نموديم ، به اوّل دخمه . [ اجتهادى كه فقير ، در آن شكفت نمودم ] : مىبايد اينجا ، دخمهء صاحب مجسمهء مذكوره « 1 » باشد ؛ خواه شاپور ، خواه غير آن . يعنى در حيات خود ، آن مجسمه را به شكل خويش فرموده ، ساختهاند و در آنجا نصب نموده و در زير آن ، دخمهاى مهيّا كرده ؛ تا پس از فوت ، جسدش را در آن گذارند و در آن را مسدود نمايند . فقير ، از آثارى ، اين مطلب را يافتم ؛ اللّه اعلم . و در آن دخمه ، بسيار از اشخاص كه آمدهاند ، در اطراف و حواشى احجار ، چيزها نوشتهاند ؛ از جمله چند سطرى نوشته شده بود به عربى « 2 » . مضمون آن را يافتم ؛ ولى چون بعض عباراتش مغلوط و برخى منمحى بود ، عين عبارت را ترك نمودم ؛ مرقوم نداشتم و آن مضامين را [ 296 f ] حين نگارش مسافرتنامه ، مرتجلّا « 3 » انشاء نموده ، در آن درج كردم ؛ اين است :
--> ( 1 ) . صاحب مجسمه بايد شاپور - پسر اردشير - باشد ؛ به دليل اينكه صورت او در جاهاى ديگر هست و بر روى سكّهها نيز نقش شده ؛ پس مىتوان به اين دليل دانست كه شاپور مذكور باشد . ( 2 ) . چند سطرى به نثر نوشته شده بود بر ديوارى ، با مركّب بود و تاريخش تا اين زمان ، قريب صد سال مىشود . مضامين آن عبارات خوب است ؛ ولى الفاظش ، مغلوط و از قاعدهء علم نحو ، خارج . معلوم بود كه قائل آن ، اندك عربيّتى داشته يا عربى بوده بدوى مثلا . ( 3 ) . مرتجلا ، يعنى بديهة .